Feb 20

این مجموعه شامل 10 دی وی دی تمام آثار این هنرمند بزرگ با بالاترین کیفیت ممکن یعنی FLAC می باشد .

 

تعداد دی وی دی : 10

فرمت : FLAC

قیمت : 10000 تومان

 

 

آثار بتهوون

 

روش خرید: برای خرید مجموعه کامل آثار موتسارت (موتزارت) ، پس از انتخاب مجموعه دلخواه و کلیک روی دکمه خرید پستی و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه خرید پستی کلیک کنید.

 

Feb 20

Feb 20

 

  • Die Schuldigkeit des ersten Gebot
  • Apollo und Hyacinth
  • Bastien und Bastienne
  • La finta semplice
  • Mitridate, Re di Ponto
  • Ascanio in Alba
  • Betulia liberata
  • Il sogno di Scipione
  • Lucio Silla
  • La finta giardiniera / Die verstellte Gärtnerin
  • شاه شبان Il re pastore
  • Zaide
  • Idomeneo
  • دزدی از حرمسرا Die Entführung aus dem Serail
  • L'oca del Cairo
  • Lo sposo deluso ossia La rivalità di tre donne per un solo amante
  • اجرا گرDer Schauspieldirektor
  • عروسی فیگارو Le nozze di Figaro
  • دُن ژوان Don Giovanni
  • زنها همگی همان جورند Così fan tutte
  • ترحم تیتو (La clemenza di Tito) (ک ۶۲۱)
  • فلوت سحر آمیز (Die Zauberflöte) (ک ۶۲۰)

 

Feb 20

 

  • سونات پیانو شماره ۱ ک ۲۷۹
  • سونات پیانو شماره ۲ ک ۲۸۰
  • سونات پیانو شماره ۳ ک ۲۸۱
  • سونات پیانو شماره ۴ ک ۲۸۲
  • سونات پیانو شماره ۵ ک ۲۸۳
  • سونات پیانو شماره ۶ ک ۲۸۴
  • سونات پیانو شماره ۷ ک ۳۰۷
  • سونات پیانو شماره ۸ ک ۳۰۸
  • سونات پیانو شماره ۹ ک ۳۱۱
  • سونات پیانو شماره ۱۰ ک ۳۳۰
  • سونات پیانو شماره ۱۱ ک ۳۳۱
  • سونات پیانو شماره ۱۲ ک ۳۳۲
  • سونات پیانو شماره ۱۳ ک ۳۳۳
  • سونات پیانو شماره ۱۴ ک ۴۵۷
  • سونات پیانو شماره ۱۵ ک ۵۳۳
  • سونات پیانو شماره ۱۶ ک ۵۴۵
  • سونات پیانو شماره ۱۷ ک ۵۴۷a
  • سونات پیانو شماره ۱۸ ک ۵۷۰
  • سونات پیانو شماره ۱۹ ک ۵۷۶
  • فانتزی شماره ۱ ک ۳۹۴
  • فانتزی شماره ۲ ک ۳۹۶
  • فانتزی شماره ۳ ک ۳۹۷
  • فانتزی شماره ۴ ک ۴۷۵

 سرنادها، دیوِرتیمها، و کارهای سازیِ دیگر

  • اینه کلاینِ ناختمونیک (ک Eine kleine Nachtmusik) (۵۲۵) سرناد برای سازهای سیمی
  • سرناد برای ۱۳ دستگاه بادی (ک ۳۶۱)
  • دیوِرتیمِنتی (ک ۱۳۶) تا (ک ۱۳۸) – سبک اوِرتور (Overture) ایتالیایی داردند
  • دیوِرتیمِنتی برای ۲ ساز بادی و یک ساز سیمی – یک موزیک خنده دار (Ein Musikalischer Spaß) که موتسارت می‌خواست به سبک موزیسینهای عامی انجامش دهد (۵۲۲)

مس ها

  • مس تاجگذاری، (Coronation Mass) (ک ۳۱۷)
  • مَس عالی (Great Mass) (ک ۴۲۷)
  • رکوئیم مَس (Requiem Mass) (ک ۶۲۶) اخرین اثر موتسارت که او در اخرین شب زندگیش برای تکمیل کردن این اهنگ کار کرد.
  • اِگسولتاته یوبیلانته (Exdultatet, jubilate)(ک ۱۶۵)
  • اَوه وِروم کًرپوس (Ave verum corpus) (ک ۶۱۸)

 

Feb 20

 

کنسرتوهای پیانو

  • کنسرتوی پیانو شماره ۱ ک ۳۷ سال ۱۷۶۸
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲ ک ۳۹ ک سال ۱۷۶۸
  • کنسرتوی پیانو شماره ۳ ک ۴۰ سال ۱۷۶۸
  • کنسرتوی پیانو شماره ۴ ک ۴۱ سال ۱۷۶۸
  • کنسرتوی پیانو شماره ۵ ک ۱۷۵ سال ۱۷۷۳
  • کنسرتوی پیانو شماره ۶ ک ۲۳۸ سال ۱۷۷۶
  • کنسرتوی پیانو شماره ۷ ک ۲۴۲ سال ۱۷۷۶
  • کنسرتوی پیانو شماره ۸ ک ۲۴۶ سال ۱۷۷۶
  • کنسرتوی پیانو شماره ۹ ک ۲۷۱ سال ۱۷۷۷
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۰ ک ۳۱۶a سال ۱۷۷۹
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۱ ک ۳۸۷a سال ۱۷۸۳
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۲ ک ۳۸۵a سال ۱۷۸۲
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۳ ک ۳۸۷a سال ۱۷۸۳
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۴ ک ۴۴۹ سال ۱۷۸۴
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۵ ک ۴۵۰ سال ۱۷۸۴
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۶ ک ۴۵۱ سال ۱۷۸۴
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۷ ک ۴۵۳ سال ۱۷۸۵
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۸ ک ۴۵۶ سال ۱۷۸۴
  • کنسرتوی پیانو شماره ۱۹ ک ۴۵۹ سال ۱۷۸۴
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۰ ک ۴۶۶ سال ۱۷۸۵
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۱ ک ۴۶۷ سال ۱۷۸۵
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۲ ک ۴۸۲ سال ۱۷۸۵
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۳ ک ۴۸۸ سال ۱۷۸۶
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۴ ک ۴۹۱ سال ۱۷۸۶
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۵ ک ۵۰۳ سال ۱۷۸۶
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۶ ک ۵۳۷ سال ۱۷۸۸
  • کنسرتوی پیانو شماره ۲۷ ک ۵۹۵ سال ۱۷۹۱

 

 کنسرتوهای ویولون

  • کنسرتوی ویولن شماره ۱ ک ۲۰۷ سال ۱۷۷۵
  • کنسرتوی ویولن شماره ۲ ک ۲۱۱ سال ۱۷۷۵
  • کنسرتوی ویولن شماره ۳ ک ۲۱۶ سال ۱۷۷۵
  • کنسرتوی ویولن شماره ۴ ک ۲۱۸ سال ۱۷۷۵
  • کنسرتوی ویولن شماره ۵ ک ۲۱۹ سال ۱۷۷۵

 کنسرتوهای هورن

  • کنسرتوی هورن شماره ۱، ۴۱۲ سال ۱۷۹۱ – این کار پس از مرگ موتسارت به وسیلهُ یکی از شاگردانش فرانز زاویِر ساسمیر (Franz Xaver Süssmayr) تمام شده‌است.
  • کنسرتوی هورن شماره ۲ ک ۴۱۷ سال ۱۷۸۳ – دارای یک قسمت الِگرو، یگ رومانس، و یک قسمت راندو می‌باشد.
  • کنسرتوی هورن شماره ۳ ک ۴۴۷ سال ۱۷۸۴ – قسمت راندوی این کنسرت معروفترین تمام کنسرتهای هُرن دیگر موتسارت می‌باشد.
  • کنسرتوی هورن شماره ۴ ک ۴۹۵ سال ۱۷۸۶ – این کار با جوهرهای رنگ و وارنگ نوشته شده‌است به دلیل ان که موتسارت در نظر داشته بود که موزیسین را تکان دهد.

 کنسرتوهای دیگر

  • کنسرتو برای باسون ک ۱۹۱ در سال ۱۷۷۴
  • کنسرتو برای هارپ و فلوت ک ۲۹۹ در سال ۱۷۸۸
  • کنسرتو برای اُبوا ۳۱۴ – امروز با فلوت نواخته می‌شود، اما موتسارت ان را ۱۰۰٪ برای ابوا نوشته‌است.
  • کنسرتو سمفونی برای اُبوا، کلارینت، هورن، باسون، و ارکستر، ک ۲۹۷ bدر سال ۱۷۹۱ – یکی از زیباترین کنسرتوهایی است که در تاریخ موسیقی کلاسیک نوشته شده‌است. البته این کار در دست خط موتسارت وجود ندارد و به این دلیل ممکن است که اثر او نباشد.
  • کنسرتوی فلوت شامره ۱ ک ۳۱۳ در سال ۱۷۷۸
  • کنسرتوی فلوت شامره ۲ ک ۳۱۴ در سال ۱۷۷۸

 کنسرتی سمفونی‌ها

  • سمفونی کنسرتی برای ویلن، وییولا، و ارکستر، ک ۳۶۴
  • سمفونی کنسرتی برای اُبوا، کلارینِت، و باسون، ک ۲۹۷b

 

Feb 20

 

سمفونی‌های زمان کودکی (از سال ۱۷۶۴ تا ۱۷۷۱)

  • سمفونی شماره ۱ ک ۱۶
  • سمفونی شماره ۲ ک ۱۷
  • سمفونی شماره ۳ ک ۱۸
  • سمفونی شماره ۴ ک ۱۹
  • سمفونی شماره ۵ ک ۲۲
  • سمفونی شماره ۶ ک ۴۳
  • سمفونی شماره ۷ ک ۴۵
  • سمفونی شماره ۸ ک ۴۸
  • سمفونی شماره ۹ ک ۷۳
  • سمفونی شماره ۱۰ ک ۷۴
  • سمفونی شماره ۱۱ ک ۹۵
  • سمفونی شماره ۱۲ ک ۱۱۰
  • سمفونی شماره ۱۳ ک ۱۱۲
  • سمفونی شماره ۱۴ ک ۱۱۴

 سمفونی‌های زمان سالزبورگ (از سال ۱۷۷۲ تا ۱۸۸۱)

  • سمفونی شماره ۱۵ ک ۱۲۴
  • سمفونی شماره ۱۶ ک ۱۲۸
  • سمفونی شماره ۱۷ ک ۱۲۹
  • سمفونی شماره ۱۸ ک ۱۳۰
  • سمفونی شماره ۱۹ ک ۱۳۲
  • سمفونی شماره ۲۰ ک ۱۳۳
  • سمفونی شماره ۲۱ ک ۱۳۴
  • سمفونی شماره ۲۲ ک ۱۶۲
  • سمفونی شماره ۲۳ ک ۱۸۱
  • سمفونی شماره ۲۴ ک ۱۸۲
  • سمفونی شماره ۲۵ ک ۱۸۳/۱۸۳d
  • سمفونی شماره ۲۶ ک ۱۸۴
  • سمفونی شماره ۲۷ ک ۱۹۹
  • سمفونی شماره ۲۸ ک ۲۰۰
  • سمفونی شماره ۲۹ ک ۲۰۱
  • سمفونی شماره ۳۰ ک ۲۰۲

 سمفونی‌های زمان وین (از سال ۱۷۸۱ تا ۱۷۹۱)

  • سمفونی شماره ۳۱ ک ۲۹۷ – زمانی که موتسارت به پاریس رسید این سمفونی را نوشت که با ذائقه پاریسیها جور در بیاید و در نتیجه بتواند شغلی مناسب پیدا کند. متاسفانه او نا موفق از پاریس به سالزبورگ بازگشت، اما این سمفونی بسیار زیبا را برای دنیا باقی گذاشت.
  • سمفونی شماره ۳۲ ک ۳۱۸ – اغاز یک اوِرتور (Overture) در سبک ایتالیایی (۱۷۷۹)
  • سمفونی شماره ۳۳ ک ۳۱۹
  • سمفونی شماره ۳۴ ک. ۳۳۸
  • سمفونی شماره ۳۵ ک ۳۸۵ «هافنر» – این سمفونی در سال ۱۸۸۲ در وین نوشته شد. موتسارت این سمفونی را در وهلهٔ اول به عنوان یک سِرِناد برای خانوادهُ هافنر نوشت. بعدها پس از کمی تغییرات او سرناد هافنر را تبدیل به این سمفونی کرد.
  • سمفونی شماره ۳۶ ک ۴۲۵ «لینتز» – زمانی که موتسارت به شهر لینتز رفت این سمفونی را نوشت.
  • سمفونی شماره ۳۷ ک ۴۴۴ – این سمفونی با این که منسوب به موتسارت است، سالها پس از مرگ او معلوم شد که در واقع کار مایکل هایدن بوده‌است و موتسارت فقط قسمت اول ان را برای هایدن نوشته بود. این کار در لیست کارهای هایدن به عنوان سمفونی شماره ۲۶ او ثبت شده‌است.
  • سمفونی شماره ۳۸ ک ۵۰۴ «پراگ» – این سمفونی پس از یک زمان بسیار خوشی برای موتسارت در پراگ نوشته شده‌است و یکی از سخت‌ترین کارهای او محسوب می‌شود.
  • سمفونی شماره ۳۹ K. ۵۴۳ – این یکی از سمفونیهای بسیار زیبای موتسارت و اخرین کارهای وی می‌باشد. به دلیل دشواری برای اجرا و نحوه استفاده از سازهایی که برای این سمفونی نیاز است نسبتاً کار معروفی نبوده‌است. سه سمفونی اخر موتسارت هیچگاه در زمانی که او در قید حیات بود چاپ نشدند. اما چندین بار در لایپزیگ اجرا گشتند.
  • سمفونی شماره ۴۰ ک ۵۵۰ – از سمفونیهای بسیار معروف موتسارت است به خاطر یک قسمت بسیار دلنواز که او برای سازهای بادی این سمفونی نوشته‌است. این سمفونی، شمارهُ K. ۱۶a را او زمانی نگاشت که فقط ۱۰ سال داشت، و سمفونی شمارهُ ۲۵ ک ۱۸۳ تنها سمفونیهایی هستند که موتسارت در گام مینور نوشته‌است.
  • سمفونی شماره ۴۱ ک ۵۵۱ «ژوپیتر» – این اخرین سمف

Feb 20

موتزارت در آخرین سال از زندگی كوتاه خود با شخصی كه حاضر نبود چهره خود را به او نمایان كند ملاقات می کند.

این مرد سیاه پوش به موتزارت سفارش ساخت ركوییم یا مسی را برای مرگ می دهد و ادعا میکند كه از طرف مردی این درخواست را دارد که برای گرامی داشتن خاطره همسر فوت شده اش نیاز به این موسیقی دارد.

نامناسب بودن شرایط روحی و مالی موتزارت موتزارت و درگیری او با بیماری به ظار لاعلاج باعث می شود که او این پیشنهاد را بپذیرد. او هرگز موتزارت چهره سیاه پوش ، پنهان و شگفت انگیز آن پیغام آور را از خاطر نمیبرد و با توجه به اینكه خوب می دانست كه بزودی به علت بیماری خواهد مرد، همواره در این فكر بود كه ركوییم ها را باید برای مرگ خود بنویسد؛ او همواره به آن شخص سیاه پوش به چشم فردی که از دنیای دیگر آمده و می خواهد جانش را بگیرد نگاه میكرد.

تمام سعی خود را برای ساختن ركوییم های مرگ كرد. اما متاسفانه عمر كوتاه به او فرصت نداد تا آنها را به اتمام برساند.

راجع به مرگ موتزارت نظریه های زیادی مطرح می شود. عده ای معتقد هستند که سالیری (Slieri) كه تا قبل از ورود موتزارت به دنیای موسیقی، آوازه اش همه جا را گرفته بود به دلیل حسادت موتزارت را مسموم كرده است و عده ای نیز معتقدند که او بر اثر مصرف زیاد مشروبات الكلی جان خود را از دست داده است.

برنارد شاو در مورد این موسیقیدان بزرگ گفته است كه :

"جای تعجب نیست كه برخی آوازهایی را كه موتزارت سراییده از دهان فرشتگان بارگاه خداوند بشنویم".

ركوییم موسیقی یی است برای مرگ كه عموما" كاتولیك های رومی از آن در مراسم مرگ استفاده میكنند. اصل لغت بمعنای نماز ترس و وحشت است ولی در موسیقی نوعی رقص سه قسمتی است كه بدون تنفس در سه مومان اجرا میشود.

قسمت اول این فرم به بیان ارتباط انسان با مرگ می پردازد و معمولا" سنگین و با وقار است. قسمت دوم بازیگوشانه و تفریحی تر بوده و نمایانگر زندگی انسانی است و در نهایت قسمت سوم عموما" بیان كننده این مطلب است که چگونه انسان به دام مرگ اسیر می شود.

 

Feb 20

هر چند او کودکی بیمار حال و شکننده بود، اما خوشبخت بنظر می آمد. موسیقی در مرکز فکر و دنیای او بود. در درسهای دیگر هم هوشیار و تند ذهن بود، در یادگیری زبان ایتالیایی و علم حساب استعداد درخشانی داشت.

در سفری به رم در پای نامه خواهرش که برای پدر نوشته بود از او خواسته بود که جدول ضرب را برای او بفرستد. همچنین روایت کرده اند که او در حاشیه اوراق موسیقی گاهی به حل مسائل حساب و هندسه می پرداخت. بسیاری از مورخان موسیقی معتقد هستند که موتزارت هرگز مانند سایر بچه ها به مدرسه نرفت و هر آنچه آموخت توسط خود بود.

پدر او از همان زمانی که به نبوغ پسرش پی برد برای او برنامه ای سنگین و در عین حال دقیق و منظم برای آموزش او ترتیب داد. ظاهرا" او از پدرش علاقه به موسیقی و علم ، تمرکز حواس ، پشتکار و بسیاری صفات خوب دیگر را به ارث برده بود که تا دم مرگ آنها را به همراه خود داشت.

اصلا" معلوم نیست که آیا مادر موتزارت از این برنامه های سخت آموزشی راضی بوده است یا خیر؟ آیا او راضی بوده است که پسر خردسالش این چنین با نظم و انضباطی بی چون و چرا دوران شیرین کودکی را سپری کند؟ ولی آنچه مسلم است آنکه خود موتزارت این موضوع را پذیرفته بود و در این میان ناراضی بزرگ کسی نبود جز نارنل خواهر او، چرا که پدر تمام نیروی خود را صرف موتزارت می کرد.

وقتی موتزارت به شش سالگی رسید پدرش به این فکر افتاد که نبوغ او بخصوص در نواختن سازهای کلاویه ای را را به رخ دیگرات بکشاند. چنین کاری در قرن هجدهم آسان نبود چرا که در آن زمان سیر و سفر بسیار سخت و برای آنها پر هزینه بود. اما او اینکار را کرد و خانواده موتزارت مجبور شد که رنج و مشقت این سفرها را تحمل کند. در واقع می توان به جرات گفت که موتزات اغلب اوقات عمر کوتاه خود را در سفر بسر برد. چرا که در کودکی به همراه پدر و در بزرگسالی برای امرار معاش همواره سفر می کرد.

اولین سفر، مسافرت به مونیخ بود که آزمایشی بزرگ برای او محسوب می شد. آنها در سال 1762 برای مدت سه هفته در مونیخ اقامت داشتند و در این مدت او طی چند نوبت در دربار به هنر نمایی پرداخت. پس از آن به سالزبورگ بر گشتند سپس آنجا را به قصد وین ترک کردند. آنها حتی کلاوسن موتزارت را نیز با خود در سفر به وین به همراه بردند. در بین راه مجبور بودند که برای حضور در دربار کنتی که موتزارت برای اجرا نزد آن توصیه نامه نیز داشت، مسیر خود را دورتر کنند.

پس از رسیدن به دربار کنت، سه روز منتظر مانندن تا وی آنها را به حضور پذیرفت. موتزارت خردسال این رفتار را نپسندید و خیلی زود از چهره چاق و چله او متنفر شد و نمی خواست برای او کلاوسن بنوازد، که در نهایت به اصرار پدر تسلیم شد و چند آهنگ برای رضای او نواخت.

موتزارت به همراه پدر و خواهرش

Feb 20

 

249 سال پیش روز 27 ژانویه بود که نابغه بی همتای موسیقی، ولفگانگ آمادئوس موتزارت در سالتزبورگ بدنیا آمد. نابغه ای که در مدت 35 سال زندگی با تصنیف بیش از 600 قطعه پایه های موسیقی کلاسیک را آنچنان استوار بنا نهاد که پس از او دیگران با آرامش خاطر با تکیه بر ستونهای استوار آن به خلق آثار هنری پرداختند.

به بهانه سالروز تولد این موسیقیدان بزرگ اطریشی مطلبی تهیه کرده ایم که می خوانید.

اروپای قرن 18
 اروپا در اوایل قرن 18 در موقعیتی بحرانی به سر میبرد و میبایست پس از خونریزی های فراوان قرن گذشته، نفسی تازه میکرد. کشتارهای فراوانی که ریشه در درگیریهای مذهبی داشت، موجب شده بود تا جمعیت آلمان به طرز فاحشی کاهش یابد و بین آنهایی که باقی مانده بودند نیز چند دستگی سیاسی ایجاد شود. در حالی که کشورهای بزرگ و پرجمعیت در حال شکل گیری و نظم یافتن بودند، اروپای مرکزی همچنان دچار هرج و مرج فراوان در ممالک پادشاهی، دوک نشینها، پرنس نشینها و شهرهای مستقلی بود که به طور سرسری تحت عنوان امپراطوری مقدس روم بر ملت آلمان (Holy Roman Empire of the German Nations) نامیده میشد. این مناطق در واقع مجموعه ممالکی بودند که حکومت آن متعلق به شارلمانی (Charlemagne) پادشاه جنگجو و فاتح قرن 8 (814-771) میلادی بود که سلطه اش تا سال 1806 میلادی ادامه یافت.

این حکومت که نه مقدس بود نه رومی و نه امپراطوری، با نام عریض و طویلش بیشتر ممالک آلمانی زبان، از شمال و دریای بالتیک گرفته تا کوههای آلپ را زیر سلطه خود داشت. امپراطور آن هم نواده معنوی سزار و شارلمانی بود که در واقع از قدرت بسیار اندکی بهره مند بود. در حاشیه جنوب شرقی این امپراطوری، یک مجمع سیاسی نامتعارف و قوی وجود داشت که مقام خود را با سرسختی حفظ کرده بود و آن ملک آبا و اجدادی خاندان هابسبورگ (Habsburg) بود. این امپراطوری که گاهی اطریش نامیده مشد، مانند پارچه چهل تکه ای از نژادهای مختلف بود که در طی قرنها با ازدواجهای خانوادگی، ارث و میراثها، فتوحات نظامی و بخت بلند به یکدیگر متصل شده بودند.

موقعیت اطریش

Salzburg نقاشی از سالتزبورگ در قرن 18
 
مردم اروپا دلایل موجهی برای مدیون بودن به اطریش و به خصوص پایتخت آن وین دارند. در سال 1683 یک ارتش ترک که برای فتح غرب به راه افتاده بود، پس از محاصره شهر مجبور به عقب نشینی شد. این فاتحان ناموفق، هدایای ارزنده ای برای اطریشی ها و متعاقب آن اروپاییان، به جا گذاشتند، کیسه هایی پر از دانه های قهوه، نوعی نان شیرینی هلالی شکل که بعدها به نام کرواسان (Croissant) معروف شد و یک حس کنجکاوی دائم در باره شرق و هر چیز شرقی. این کنجکاوی به شکل موسیقی "ترکی" و موقعیتهای داستانی که در شرق مرموز اتفاق می افتاد، از جمله اپرایی به نام "آدم ربایی از حرمسرا" (Die Entführung aus dem Serail ) بروز کرد.
 

بین اطریش و همسایه اش باواریا (Bavaria)، یک شهر یا ایالت کوچک و مستقل به سختی جای گرفته بود که سالتزبورگ (Salzburg) نام داشت. مدتها قبل رومیها به آنجا نیز آمده و آنرا یوواووم (Iuvavum) نام گذاری کرده بودند و به خاطر ذخایر نمک آنجا، برای این شهر اهمیت خاصی قائل بودند. سالتزبورگ از اهمیت استراتژیک نیز برخوردار بود.

رومیان دو جاده از بین شهر کشیده بودند، احتمالا به این خاطر که بتوانند به سرعت نیروهای خود را برای مقابله با بربرهای که از مرز دانوب حمله میکردند، به سمت شمال حرکت دهند. شهر بزرگ موسیقی سالتزبورگ یک "پرنس نشین وابسته به کلیسا" بود و توسط یک پرنس-اسقف اداره میشد. این شاهزادگان گاهی بسیار ظالم بودند : اسقف لئوپولد آنتون فون فیرمیان (Leopold Anton von Firmian) با تبعید 22 هزار پروتستان از سالتزبورگ، موجب بروز درگیریهای مذهبی شد که قرنها به طول انجامید.

سالتزبورگ، پرنس نشین وابسته به کلیسا

 

Salzburg چهره امروزی سالتزبورگ

 

گاهی هم این حاکمان افرادی با وجدان و روشن فکر بودند : یکی از آنها کنت هیرونیموس کولوردو (Count Hieronymous Colloredo)، آخرین پرنس-اسقف سالتزبورگ بود. ناگفته نماند که بیشتر اوقات این حکام به ملت خود بی توجه بودند.
 

حمایت حکام از هنر
مهمترین دستاورد این حاکمان برای فرهنگ اروپا، حمایت دائمی آنها از هنر، بخصوص موسیقی بود. به همین خاطر سالتزبورگ مبدل به شهر بزرگ موسیقی شد که از هر مرکز موسیقی، مراکزی چون ونیز، مانتوا و میلان از یک طرف، وین و پراگ از طرف دیگر تحت تاثیر قرار گرفته و به شکوفایی بینظیری دست یابد.

لئوپولد موتسارت
در 1737، لئوپولد موتسارت (Leopold Motzart) جوان 18 ساله اهل آگزبورگ (Augsburg) برای تحصیل در دانشگاه به سالتزبورگ آمد. پس از یک شروع امیدوار کننده، ناگهان دست از مطالعه برداشت و این کار به اخراج او از دانشگاه منجر شد. چیزی باعث پریشانی خاطر او شده بود. این چیز میتوانست موسیقی باشد، در هر صورت این نقطه ای بود که لئوپولد جوان مسیر خود را در زندگی انتخاب کرد.

در سال 1743 او در ارکستر دربار پذیرفته شد. در 1763 به مقام نایب رئیسی ارکستر دربار درآمد و این بالاترین مقامی بود که او به آن دست یافت. لئوپولد میتوانست در سالهای بعد به مقام سرپرستی برسد اما در آن زمان دیگر پیشرفت حرفه ای خودش برایش اهمیت نداشت. او خود را وقف چیزی بسیار بزرگتر کرده بود، ماموریتی که بنا به اعتقاد راسخ خودش از طرف خداوند به او محول شده بود.

ازدواج لئوپولد
لئوپولد به محض اینکه از جایگاه مطمئنی برخوردار شد از آنا ماریا پرتل (Anna Maria Pertl) خواستگاری و در 21 نوامبر 1747 با او ازدواج کرد. با توجه به مکاتبات این زوج در سالهای بعد میتوان چنین نتیجه گرفت که این دو زوج مناسبی بودند. شکی نیست که حسن خلق عملگرایانه آنا ماریا همنوای مناسبی برای جاه طلبیهای شوهرش بود و در اینکه این زوج همواره به یکدیگر وفادار بودند جای سوال باقی نمیگذارد.

Magic Fluteکلبه ای که در آن فلوت سحرآمیز نوشته شد

آنها 7 فرزند داشتند که تنها دو تن از آنان دوران کودکی را پشت سر گذاشتند. اولین آنها ماریا آنا والبورگا ایگناتسیا (Maria Anna Walburga Ignatia) متولد 30 جولای 1751 بود و دومی پسری بود که در 27 ژانویه 1756 متولد شد.
 

تولد ولفگانگ
در این زمان لئوپولد همراه دوستش یوهان جاکوب لوتر (Johann Jakob Lotter)، مشغول انجام مقدمات چاپ رساله خود به نام Violinschule در باره آموزش موسیقی بود. لوتر کار چاپ این رساله را در آگزبورگ انجام میداد و لئوپولد در طی یک نامه خبر خوش این تولد را به او اطلاع داد :"… باید به اطلاعت برسانم که در 27 ژانویه در ساعت 8 شب، همسر عزیزم با شادی پسری را به دنیا آورد، البته برای درآوردن جفت جراحی لازم شد که نتیجه آن ضعیف شدن ناراحت کننده او است. البته حالا به لطف خداوند هردو – کودک و مادر- حالشان خوب هست. همسرم به شما سلام میرساند. این پسر، یوانس کریسوستوموس، ولفگانگ، گوتلیب نام دارد."

نامگذاری
او در ادامه این نامه می نویسد : "در تقویم کاتولیک کلیسای روم، 27 ژانویه متعلق به سنت ژان کریسوستوم (St. John Chrysostom) پدرخوانده شهر کنستانتینوپل یا قسطنطنیه (Constantinople) پایتخت امپراطوری بیزانس- و قدیس محافظ خطیبان بود. گوتلیب به معنی 'محبوب خداوند' است و در لاتین آمادئوس گفته میشود. ولفگانگ نیز به افتخار پدربزرگ مادری او 'ولفگانگ نیکولاس پرتل' (Wolfgang Nikolaus Pertl) انتخاب شده است. او در زمان بزرگسالی میتواند نام خود را ولفگانگ آمادئوس موتسارت یا فقط موتسارت امضا کند. اما در حال حاضر او فقط ولفگانگ یا برای خطاب مهرآمیزتر ولفگانگرل Wolfgangerl خواهد بود."

دوران کودکی

 

Magic Fluteپیانو منزل شخصی موتزارت
درباره دوران اولیه زندگی ولفگانگ اطلاعات چندانی وجود ندارد. احتمالا پدرش مشغول کار دربار و تدریس بوده است. شکی نیست که او به آموزش ماریا آنا مشغول بوده است که در خانواده نانرل (Nannerl) نامیده میشد. زمانی که او به سن هفت سالگی رسید، لئوپولد او را با کلاویه (Clavier) آشنا کرد و با کمال خوشحالی متوجه استعداد موسیقی دخترش شد. به آموزش دخترش ادامه داد و با نوشتن تمرینهای مختلف در کتابچه ای که آنرا Pour le clavecin, ce Livre appartient à Mademoiselle Marie-Anne Mozartin 1759 (برای کلاوسن، کتاب تمرین دوشیزه ماری آن موتسارت) نامیده بود، دخترش را به تمرین کلاویه تشویق میکرد.
 

اولین نشانه های نبوغ
کنجکاوی پسر هم تا حد زیادی تحریک شده بود. آنطور که نانرل بعدها یادآوری کرده است، ولفگانگ 3 ساله "بیشتر وقت خود را در کنار کلاویه میگذراند و معمولا با گرفتن نتهایی با فاصله سه تایی، آنرا مینواخت و از اینکه صدای خوبی از آن خارج میشد بسیار خوشحال میشد."

لئوپولد با کشف تواناییهای خاص فرزندانش، زمان بیشتری را به آموزش آنان اختصاص داد که تاکید آن بیشتر بر درسهای موسیقی بود. او مبدل به آموزگاری مهربان وعلاقمند و در عین حال سختگیر شد. مدتها بعد او با اندوه برای کسی تعریف کرد که چگونه از سنین کودکی به نانرل و ولفگانگ آموخته بود که "پیراهن آهنین" انضباط را برتن کنند.

Family در کنار پدر و مادربه هنگام تمرین

احتمالا بچه ها هرگز متوجه نشدند که زندگی میتواند نوع دیگری نیز باشد. بدون شک ولفگانگ از توجه ویژه ای که دریافت میکرد لذت میبرد و همچنین در آموختن و خوشنود کردن پدرلذات بیشتری یافته بود. این شروع رابطه ای بود که ولفگانگ هرگز به طور کامل از آن رهایی نیافت و همچنین آغاز حرفه ای که تمام وجود او را تحلیل برد.
 

لئوپولد و ارکستر درباری سالتزبورگ
دربار سالتزبورگ در مقایسه با دربار اطریش و حتی باواریا، بسیار کوچک بود. اما پرنس-اسقف، شخصیت سیاسی مهمی بود، پس وجود تجملات خاص و گرانقیمتی، مانند ارکستر درباری، الزامی بود. نوازندگان ارکستر از مقام اجتماعی مانند باقی خدمتگذاران شاهزاده برخوردار بودند. آنها توسط یک سرپرست و یک نایب رئیس، اداره میشدند. در سال 1756، ارکستر شامل یک رهبر، 20 ویولونیست، سه نوازنده چلو، دو نوازنده باس، چهار باسونیست، سه نوازنده فرنچ هورن ، سه نوازنده ابوا، دو ترومپت نواز و یک نوازنده کتل درام (نوعی طبل به شکل نیم کره) می شد. از نوازندگان انتظار میرفت که آهنگسازی هم بدانند و به سه نفر از موفق ترین آنها لقب "آهنگساز دربار" داده میشد. یکی از این سه نفر لئوپولد موتسارت بود که علاوه بر آن، در سال 1763 به مقام نایب رئیسی ارکستر درآمد.

اروپا، اطریش و خانواده لئوپولد در249 سال پیش در چنین شرایطی بودند که موتزارات بدنیا آمد و توانست به خلق بزرگترین آثار جاودانه موسیقی کلاسیک اقدام کند.

   
 
 
 
 
خانه ای که موتزارت در آن بدنیا آمد

 

خانه ای که موتزارت در آن بدنیا آمد

Feb 20

"خواستها، خواه شدید باشد خواه نه، هرگز نباید طوری بیان شود که نفرت آور گردد. موسیقی نیز در سهمناکترین حالت خود، نباید گوش را آزاردهد، بلکه آنجا هم باید گوش را بنوازد، وپیوسته موسیقی بماند." (موتسارت، 1781)

آداژیوی کنسرتوی پنجم ویلن موزار"KV.219"، موسیقی گوش نوازی است که پیوستگی دائمی سولیست و ارکسترآن، یادآورنده زمستانی است که مصنف، این اثر را درآستانه بیست سالگی به همراهی ارکستر اجرا نمود.

موسیقی آرامش بخش وبسیار غنی این موومان که همواره با تریل های بسیار نغز ونت های زینت بسیار دلنشینی آراسته می گردد، از آن اثری بسیار زیبا پدیدآورده که حس" پیوسته موسیقی ماندن" آهنگ باعث حفظ انسجام در کل موومان می گردد.

 از لحاظ ارکستراسیون، بهره گیری او از ارکسترزهی به همراهی گروه بادی ابوا وهورن، بوجود آورنده ارکستری موزون و متعادل گشته که فرم دلنشین اثررا تا انتهای آن حفظ می کند.

استفاده از فاصله هفتم درسیم می ویلن، یکی از نکاتی است که برای سولیست امکان نواختن گلیساندوهایی (glissando) بسیارزیبا را بوجود می آورد و تمپوی آداژیوی موومان امکان درخشش و نمود بیشتری به این گلیساندوها می بخشد، که تا آن زمان کمتر از این امکان ویلن استفاده می گشته است.

جالب اینجاست که این موومان به دلیل دارا بودن پیچیدگی های شنیداری و مفهومی در زمان خود مورد استقبال قرار نگرفت. به همین جهت موزار موومان ساده تری را به عنوان جایگزین برای آن تصنیف کرد که امروزه موومان جایگزین به صورت جدا از این کنسرتو اجرا می گردد.

در طی سالیان گذشته، کادانسهای بسیاری توسط ویولنیست ها برای این کنسرتو ساخته شده است که از بهترین آنها می توان به کادانس نوشته شده توسط "یواخیم" اشاره کرد.

اجراهای بسیاری نیز امروزه از این قطعه موجود می باشد که از بهترین آنها می توان از اجراهای "یاشا هایفتز" از این کنسرتو نام برد. هایفتز این کنسرتو را در مقاطع مختلف عمر خود چندین بار اجرا و ضبط نموده است که با وجود تفاوتهای موجود شان، کلیتی از سبک و تفکر وی را همواره در خود دارند.

این قطعه، فنی ترین و در عین حال مشکل ترین کنسرتوی ویلن موزار است و از جمله آثاری است که در رپرتوار ویولنیست ها به چشم می خورد.

کنسرتوی شماره 5 به سال 1775 وبه فاصله نه ماه بعد از تصمیم موزار برای تصنیف کنسرتوویلن هایش ساخته شده است، که نشانگر حد والای نبوغ آهنگسازی در ابتدای جوانی است.

Feb 20

محققین روز یکشنبه هفته جاری (8 ژانویه) اعلام کردند، نتوانسته اند بطور قطع ثابت کنند جمجمه ای که از سال 1902 در موزه اتریش قرار دارد، متعلق به ولفگانگ آمادئوس موتزارت موسیقیدان برجسته قرن هجدهم است یا خیر.

این گروه از دانشمندان، تحقیقات خود را بر پایه آزمایشات DNA این جمجمه و استخوانهایی که در سال 2004، از یک قبر متعلق به خاندان موتزارت خارج شده بود، انجام دادند. آنها در یک برنامه مستند تلویزیونی اعلام کردند که کوششهای آنها بی نتیجه بوده است.

جالب است بدانید که این تحقیق به سفارش ORF، شبکه بسیار مطرح اتریش انجام گرفته است تا برای 250 همین سالگرد تولد این آهنگساز بزرگ آماده شود.

اسوشیتدپرس به نقل از والتر پارسون (Walther Parson)، از رهبران این گروه گفته است که : "در حال حاضر، اسرار این جمجمه بیشتر از گذشته هستند."

گور اشتراکی
شک و تردید درباره صاحب اصلی این جمجمه که مدتها است به نام جمجمه موتزارت شناحته میشود، از همان ابتدا و زمانی که این یادگار گرانبها به موسسه Mozarteum در سالزبورگ اهدا شد، وجود داشته است.

بخشی از این معما به سال 1791 و مراسم تدفین بدون تشریفات موتزارت و به خاک سپاری او در یک گور بی نشان در گورستان سنت مارکس که در خارج از وین واقع شده است، برمیگردد.

به گفته مجله تایمز لندن، برای تشخیص باقیمانده جسد وی، به گورکن گفته شده بود تا سیمی را به گردن او ببندد. گفته میشود چند سال بعد هنگامی که محل قبر مجددا مورد استفاده قرار گرفت، این جمجمه توسط کارگر گورستان به دوستی داده شد و بعد از چندین بار دست به دست شدن، به موسسه Mozarteum رسید.

در سال 2004، محققین به امید اینکه بتوانند این معما را به طور قطعی حل کنند، با نبش قبر در گورستان خانوادگی موتزارت در سالزبورگ، تعدادی از استخوانهای خانواده را خارج کردند. این سرنخها متعلق به پدر موتزارت، لئوپولد (Leopold)، مادر بزرگ مادری و همچنین خواهرزاده او بود.

دانشمندان برای تست ژنتیک از استخوانهای ران نمونه برداری کردند، اما آزمایش DNA که در انستیتو علوم پزشکی قانونی در اینسبروک (Innsbruck) و همچنین در آزمایشگاه تشخیص هویت نیروهای مسلح آمریکا واقع در راکویل Rockville انجام گرفت، به هیچ نتیجه قطعی دست نیافت.

این گروه تحقیقاتی هیچ ارتباطی میان جمجمه و استخوانها نیافتند و استخوانها نیز با یکدیگر هیچ تشابه ژنتیکی نداشتند. والتر پارسون عقیده دارد که حالا، هویت تمام این افراد زیر سوال رفته است.

دیدگاههای متفاوت
پروژه تشخیص هویت از همان آغاز موجب بروز نظریات مختلف در میان ساکنان سالزبورگ شد. این شهر باستانی با جمعیت حدود 147.000 نفر، همواره به مقام تاریخی خود به عنوان زادگاه موتزارت افتخار کرده است.

ماریا آلتندورفر (Maria Altendorfer) کارمند عالی رتبه جهانگردی میگوید :

" کنجکاوان میخواهند بدانند آیا این واقعا جمجمه موتزارت است؟ دیگران میگویند، شکافتن قبرها پس از این همه سال کار درستی نیست. بگذارید در صلح وآرامش بخوابند"

او افزود: "اما این ماجرا بسیار جالب است و من فکر میکنم بیشتر در جبهه کنجکاوان هستم."

هورست ریشنباک (Horst Reischenböck)، منتقد موسیقی محلی و راهنمای تور میگوید این جمجمه چندان برایش جالب نیست، "از نظر من، آنها باید مرده ها را در گور باقی بگذارند."

ژنویو گفرای (Genevieve Geffray)، که از سال 1973 کتابدار موسسه Mozarteum بوده است نیز نظر ریشنباک را تایید میکند، "یک جمجمه که نمیتواند آهنگ بسازد. اصلا چیز جالبی نیست."

اما عده ای از کارشناسان عقیده دارند که این جمجمه میتواند منبع اطلاعات ارزشمندی درباره زندگی و مرگ زودرس او در 35 سالگی در دست بگذارد.

در یک تحقیق مشابه اما بی ارتباط با این موضوع که ماه گذشته در آزمایشگاه ملی آرگون (Argonne) به نتیجه رسید، دانشمندان با بررسی تحلیل پرتو ایکس از قطعات جمجمه بتهوون، موسیقی دان برجسته آلمان، دریافتند که مرگ او در اثر مسمومیت شدید با سرب بوده است.

Feb 20

روزی از روسینی (Gioacchino Rossin) موسیقیدان بزرگ ایتالیایی سئوال می شود که نظر شما راجع به بتهوون چیست؟ او در جواب می گوید "او موسیقی دان بزرگی است." پس از آن از او راجع به موتزارت سئوال می شود و اینبار در جواب می گوید : "او یک موسیقیدان است."

به راستی چرا موتزارت به این اندازه مشهور است؟ بطوری که حتی در قرن حاضر جایگاهی جدای از دیگر موسیقیدانان دوران کلاسیک از خود بر جای گذاشته است. شما خواه نا خواه موسیقی این نابغه دوران کلاسیک را حداقل در رادیو، تلویزیون و یا حتی پشت سرویس Hold تلفن یا زنگ موبایل و … شنیده اید، اما آیا تا بحال فکر کرده اید که، چرا موتزارت؟

27 ژانویه سال 2006 مصادف است با دویست و پنجاه امین سالروز تولد موتزارت که در سراسر اروپا بخصوص اتریش مراسم ویژه ای برای بزرگداشت این هنرمند برگزار شده است. آیا فکر کردید چرا برای دیگر بزرگان موسیقی چنین جشنها و مراسمی کمتر برگزار شده و یا اصلآ برگزار نمی شود؟

به پاسخ روسینی بازگردیم؛ با وجود آنکه بسیاری معتقد هستند که موتزارت یک نابغه است و اصولآ فعالیت های علمی یا هنری نوابغ بیشتر از آنکه عامه پسند باشند، مورد توجه افراد اهل فن قرار می گیرد؛ اما در ارتباط با موتزارت این موضوع صادق نیست، کارهای او برای همه مردم قابل درک و هضم است.

موسیقی موتزارت حتی در پیچیده ترین قسمت ها برای عوام قابل شنیدن است و به هیچ وجه باعث آزار نمی شود. از شیطنت های او در سوناتهای پیانو بگیرید تا وحشت و اضطراب حاکم بر رکوییم های مرگ، در هر حال و هوایی که باشید، در منزل یا اتومبیل، همواره می توانید به آنها گوش دهید؛ بدون آنکه نیاز به عقب یا جلو کردن نوار یا CD باشد.

عروسی فیگارو، فلوت سحر آمیز، سمفونی شماره چهل، مارش ترک، موسیقی کوچک شبانه، پیانو کنسرت در دو ماژور، رکوییم های مرگ، آو ماریا، فانتزی در ر مینور، کنسرتوهای کلارینت، کوارترهای زهی، واریاسیونهای پیانو و … بسیاری دیگر از کارهای او را همه ما می شناسیم و یا آنها را شنیده ایم، اما آیا این موضوع برای سایر موسیقیدانان دوره کلاسیک هم صادق است؟

Mozart
مجسمه موتزارت در سالزبورگ
 
سئوال از دوستان
از تعدای از دوستان سئوال کردم چرا به موسیقی موتزارت علاقه دارید؟ در میان نظرات همه آنها اشاره هایی به سادگی و زیبایی موسیقی، وجود رمز و راز در موسیقی، سادگی در عین پیچیدگی، شیطنت، قابل درک بودن و … بود که در مجموع باعث می شود موسیقی موتزارت غنی و دلچسب به نظر برسد. اما نه دلچسب مانند بسیاری از ترانه های پاپ و مدرن امروزی که عمری کمتر از دو یا سه ماه دارند.
 

موسیقیدانان معاصر موتزارت
برای شناخت بیشتر از موقعیت موسیقایی موتزارت در زمان زندگی، بیایید نگاهی به فاصله میان مرگ باخ و آغاز به کار موتزارت در تصنیف موسیقی بیندازیم.

باخ : باخ در سال 1750 از دنیا رفت و موتزارت در سال 1756 بدنیا آمد. موتزارت توانست چند روز مانده به پایان پنج سالگی اولین موسیقی خود را تصنیف کرد. یعنی موتزارت تصنیف موسیقی را از حدود 12 سال پس از مرگ باخ، بزرگ مرد باروک آغاز کرد.

هندل : پس از آن باید از هندل (George Frideric Handel) نام برد، که بیش از باخ و تا سال 1759 – یعنی تا سه سالگی موتزارت – توانست زندگی کند. هندل نیز آلمانی بود اما بیشتر زندگی خود را در انگلستان گذراند و اگر با موسیقی او آشنا باشید یقینآ او را نیز همانند باخ از جمله پیروان سبک باروک خواهید شناخت.

گلوک : از دیگر موسیقیدانان بزرگی که در زمان تولد موتزارت فعالیت هنری داشتند، می توان از کریستف ویلبالد گلوک (Christoph Willibald Gluck , 1714 – 1787) نام برد. او یک آهنگساز اهل چک – که محل تولد او هم اکنون جزو آلمان محسوب می شود – بود که در زمان تولد موتزارت 42 سال داشت و سبک کاری او بیشتر تصنیف اپرا نزدیک به شیوه های نزدیک به کلاسیک بود.

در واقع به علت مسافرت های زیاد او به فرانسه، وی تحت تاثیر هنر روکوکوی فرانسه قرار گرفت. روکوکو (Rococo) بومی شده هنر باروک در فرانسه بود، این سبک موسیقی در میان منتقدان همواره بعنوان قسمت گذر از دوران باروک به کلاسیک مطرح می شود. (به این سبک گاهی موسیقی کلاسیک اولیه یا Early Classic هم گفته می شود.)

هایدن : اما آخرین شخصی که می تواند بعنوان یک هنرمند هم عصر و قدر، تاثیر گذار در موسیقی موتزارت موثر باشد، کسی جز هایدن (Joseph Haydn , 1732 – 1809) نیست. در واقع در سیر تکاملی موسیقی میان منتقدان، پس از باخ عمومآ نام هایدن، موتزارت و سپس بتهوون را می شنویم.

 

Mozart
نمایی از شهر سالزبورگ، محل تولد موتزارت
 
او با وجود آنکه 24 سال پیش از موتزارت بدنیا آمد، توانست حدود 18 سال هم بیشتر از موتزارت عمر کند. بنابراین بنظر می سد، رقیب اصلی موتزارت در دوران زندگی موسیقی کسی جز هایدن نبوده است. سبک موسیقی او بدون شک کلاسیک است و در بزرگی کارهای او همین بس که اشاره کنیم او را پدر سمفونی و یا کوارتت های زهی می نامند.
 

و دیگران … : در این میان نباید نامهایی چون موزیو کلمنتی (Muzio Clementi , 1752 – 1832) ، آنتونیو سالیری (Antonio Salieri , 1750 – 1825) و بسیاری دیگر از موسیقدانان دوران کلاسیک را فراموش کرد، اما نکته ای که باید به آن اشاره کرد آن است که تفاوت سبک کاری موتزارت (که بهترین تفسیر شاید سادگی پیچیده باشد) با دیگر موسیقیدانان کلاسیک باعث شده است که کارهای این هنرمند شهره عام و خاص باشد.

سئوال اینجاست چند نفر از شما – حتی اگر بطور عام در موسیقی حرفه ای هستید – می توانید تعدادی از کارهای هایدن را به اسم نام ببرید و یا آنها را زمزمه کنید؟

موتزارت بین 6 تا 35 سالگی در حدود 650 موسیقی تحریر کرده است و شاید اگر حاکم زندگی به او فرصت عمر بیشتر می داد، او هم اکنون پیش از بتهوون از جمله بنیانگذاران بزرگ سبک رمانتیک در موسیقی محسوب می شد.

بدون شک نه تنها در دویست و پنجاه امین سالروز تولد او، بلکه در دو هزار و پانصد امین سالگرد تولد او نیز، نام این موسیقیدان بزرگ کلاسیک برای همگان در دنیا آشنا خواهد بود و یقینآ در آن زمان موسیقی او بیش از آنچه امروز ارج و قرب دارد مورد توجه جهانیان خواهد بود.

Feb 20

امسال همزمان با دويست و پنجاهمين سالگرد تولد موتزارت، موسيقيدانهاى آماتور و حرفه اى، خانه هاى اپرا و تمام سالن هاى كنسرت در سراسر جهان مراسمى براى بزرگداشت او برگزار كردند. فستيوال سالزبورگ نيز در برنامه اى بلندپروازانه قصد دارد تمام اپراهاى او را در طول يك فصل اجرا كند. من نيز به عنوان يك خواننده كلاسيك، در اين مراسم بزرگداشت به سهم خود شركت داشتم و آرياهاى موتزارت را در يك رسيتال مجزا در هامبورگ اجرا كردم و در اپراى دون ژوان نيز در اپراى رسمى وين نقش داشتم . من خيلى اپرا نمى خوانم با اين وجود صداى خاصى دارم كه بيشتر مناسب آثار موتزارت است تا وردى؛ كسى كه من بيش از اين بسيارى از آثارش را اجرا كرده ام.

اما يك مشكل اساسى با موتزارت دارم؛ هر زمان اپراهاى او را مى خوانم، همه به من مى گويند كه نقش هاى تنور آن خيلى خسته كننده است.

اين نظرى است كه بسيار مرا نگران مى كند و نمى توانم آن را رد كنم زيرا مدارك و شواهد بسيارى در اثبات آن وجود دارد. چه زمانى مردم در اپراى عروسى فيگارو خسته مى شوند؟ هنگامى كه دون باسيليو، استاد موسيقى، در صحنه آخر روى خواندن آريايش پافشارى مى كند؛ هر چند اين كانن حقيقتاً خارق العاده است، اما گره گشايى داستان را به تعويق مى اندازد و آخر اپرا را لوس مى كند.

متأسفانه (براى من) دون باسيليو تنور است. در اپراى Die Entfuhrung aus dem serial (دزدى از حرم) كه درست قبل از فيگارو نوشت، نيز اوضاع به همين شكل است. بلمونته، قهرمان تنور اپرا، گنجينه شگفت انگيز موسيقى اش را بيهوده هدر مى دهد. او سه آريايى زيبا اجرا مى كند، هر چند آريايى يك يا شايد هم دو براى ساختار دراماتيك خيلى طولانى است. هنگامى كه موتزارت از نظر تكنيكى خواننده را به مبارزه فرامى خواند، خواننده همخوان مشكلات تكنيكى اين قسمت را پنهان مى كند. بنابراين تنها اگر او بد بخواند مردم متوجه مى شوند.

اما شخصيت دون اوتاويو در اپراى دون ژوان بارزترين نمونه مشكل من با موتزارت است. منتقدان و شنوندگان به يك شكل از عدم تحرك او شكايت مى كنند. او به عنوان يك ديرتوز مى ايستد و مقابله بى حاصلى با نيروى اهريمنى زندگى دون ژوان دارد. اما بايد بايستد و رنج بكشد. با اين وجود در صحنه اول دوئت او با دونا آنا پس از قتل پدرش به دست دون ژوان بسيار قدرتمند و تأثيرگذار است.

«ميوتسورو»، آرياى صحنه دوم، يك قطعه عالى براى وقت هدر دادن است، كه آن را دون اوتاويو اجرا مى كند. در اين آريا حس تأخير در حركت آشكارا ستوده مى شود. او تاويو هنگامى كه آماده مى شود كه از عمل ناشايست دون ژوان پست شكايت كند، مى خواند: «در اين زمان، برو و معشوق مرا دلدارى بده.» اين يك سرناد زيبا ولى نامربوط است و اين بيشتر مناسب اپرايى بدون متن دراماتيك است.

در حقيقت موتزارت قصد داشت كه تنها يك آريا را به او تاويو اختصاص دهد. ميوتسورو در اصل براى اجرا درپراگ نوشته شد و آرياى دالا سوآ پيس، پس از آن براى اجرا در وين به آن افزوده شد. بدون «ميوتسورو» نقش اوتاويو در دو صحنه كاملاً حذف مى شود، البته اين امرى طبيعى است و براى همه انواع خوانندگان پيش مى آيد. طرح اصلى داستان نيز اين است كه روى سزاى اعمال ناشايست دون ژوان تمركز كند.

دون اوتاويو در لحظه انتقام جويى ديرهنگامش، اصلاً مانند هملت حس نگرانى را انتقال نمى دهد. اجراى درام صحنه اول و همخوانى احساساتى در هر دو صحنه بايد براى هر خواننده تنور كافى باشد ؛ مشكل اينجاست كه در بسيارى از اجراهاى معاصر تهيه كنندگان نگران اين هستند كه يك خواننده تنور گرانقيمت را براى اجراى چند صحنه كوچك دعوت كنند. بنابراين از او مى خواهند كه هر دو آريا را بخواند. خود من يكى از تنورهايى هستم كه بسيار مشتاق است روى صحنه اين نقش را بخواند. اگر به من پيشنهاد اجراى يك آرياى زيبا را بدهند؛ چرا نپذيرم؟ اكنون در تنگناى اجراهاى اپرايى؛ افزودن به قسمتهاى زيبا و شاد اپرايى و كاستن از صحنه هاى دراماتيك ومتأثر كننده امر عادى به شمار مى رود و من واقعاً حق شكايت كردن ندارم.

از نقاط ضعف بزرگ اوتاويو اين است كه شخصيت او به گونه اى است كه روند جريان دراماتيك اپرا را ساكن مى كند. او مانند شخصيت هاى قديمى است كه در داستانهاى جديد ساكن شده است. به نظر من هنوز هم در ميان تمام نقش هايى كه از اپراهاى موتزارت خوانده ام، رضايت بخش ترين آنها در اپراى ايدومنه بوده است. اين اولين اپرايى از موتزارت بود كه وارد رپرتوآر من شد. به نظر من آرياهاى ايدومنه كه از دل درام بيرون آمده اند، بسيار استوار به سمت ساختار موسيقى دراماتيك مى روند. در اين اثر همراهى درخشان رسيتاتيو (قسمتى از اپرا كه بدون بازى توسط خواننده رسيتاتيو «نقالى» مى شود.)، آنها را تقويت مى كند و شدت مى دهد.

اپراهاى قرن هجدهمى با موضوعات قهرمانى، اسطوره اى يا كلاسيك، در بعضى از موارد نقطه مقابل موسيقى رومانتيك هستند و اين بدون شك همان دنيايى است كه اوتاويو از آن مى آيد. ماه گذشته در سالن كنسرت ميلان در نخستين شب اجراى ايدومنه به رهبرى دانيل هاردينگ، حضور داشتم، اجراى پيروزمندانه او بسيار مرا شگفت زده كرد.

هاردينگ على رغم رمانتيسيسم تمام عيار قطعه، در مورد سونوريته و اركسترسيون ساختارى كاملاً ضد رمانتيسيسم را برگزيده بود. اورتور اين قطعه كه قدردانى ايدومنه مانند از پدر فراموش شده اش كه مدتهاست از او خبرى نيست را نشان مى دهد در مفهوم بسيار رومانتيك است و مانند نمايشنامه شلى و بايرون تمام صحنه هاى آن قابل اجرا روى سن نيست. اما اين قسمت با هجوم شديد موسيقى خوب و پراحساس به اجرا درآمد كه ويران كننده ذهن و روان انسان است. اين اپرا در صحنه اى ديگر بسيار به دنياى دراماتيك درونى شوبرت يا شومان نزديك بود. اما در هر صورت اپراى دون ژوان موتزارت كار بسيار جاافتاده ترى است، حتى اگر مجبور باشيد خسته كننده ترين نقش آن را بازى كنيد و ايدومنه نيز حداقل از ديدگاه يك خواننده تنور خودخواه يكى از به يادماندنى ترين آمار موتزارت است.

*ايان بوستريج ، يكى از خوانندگان تنور اپراست كه در طول فعاليت هنرى خود بسيارى از آثار موتزارت را اجرا كرده است.

Feb 20

همه افراد، حتى کسانى که موسيقى کلاسيک را خيلى کم مى شناسند، موتسارت را دوست دارند. شايد به همين دليل، تنفر از [اپراى] «دون ژوان» و سمفونى «ژوپيتر» مانند تنفر داشتن از نور خورشيد باشد! بايد گفت موتسارت نه تنها براى احياى زيبايى موسيقايى، بلکه براى دفاع از آن متولد شده است. ما نشانه هاى آثار موتسارت را مى شناسيم. در کنسرت ها، ضبط، راديو و تلويزيون، آنها از همه جهت ما را احاطه کرده اند. اين آشنايى باعث شده است که فراموش کنيم اين آثار براى شنوندگان هم عصر موتسارت، در سالهاى اوج او، از ۱۷۸۲ تا زمان مرگ غير منتظره اش در ،۱۷۹۱ تا چه اندازه جديد بودند. آيا مردم معاصر با او نيز مانند ما، او را مى ستودند؟ نسبتاً بله.

آيا در زمان خودش از او تقدير مى شد؟ بله. اگر ما از ترسيم تصوير نابغه فراموش شده، قهرمان رنج ديده دست برداريم و به موتسارت به صورت اسطوره رمانتيک پرجوش و خروش قرن هجدهم نگاه کنيم، قطعاً او هنرمند بداقبالى نبوده است و حداقل مثل بعضى هاى ديگر او و کونستانتسه، همسرش، مجبور نبودند که به دليل فقر براى گرم کردن خود در خانه برقصند. موتزارت در تابوتى ساده، اما اشراف گونه و طبق قوانين مرسوم آن دوره، دفن شد.

درست است که او دقيقاً هنگام بيمارى ناگهانى اش وضع مالى خوبى نداشت؛ اما در اين مورد خود موتسارت هم بى گناه نبود. آينده او بسيار اميدوار کننده به نظر مى رسيد. وضع مالى او در اواخر عمرش به دليل پذيرفتن تقاضاى قرض از سوى ديگران، براى خشنود کردن آنها، نامناسب بود. او ظاهراً بسيار باشکوه و اشرافى زندگى مى کرد و ولخرجى هاى او طبيعى نبود. در آن زمان، آهنگساز بودن وجهه اجتماعى بالايى داشت، بنابراين او و همسرش لباسهاى بسيار گرانقيمت مى پوشيدند.

اما موتسارت بدشانسى آورد. موتسارت با سه نفر صحبت کرد، اول: امپراتور، دوم: يکى از ثروتمندان ونيز که به موتزارت اجازه داد کنسرتهايش در منزل او برگزار شود، سوم: مردم کوچه و خيابان که مى خواستند اپراهاى آلمانى او را ترجيحاً با لهجه ونيزى گوش دهند. موتزارت در پراگ، جايى که «دون ژوان» و «تاجگذارى» La Olemenzadi Tito براى نخستين بار اجرا شدند، هيچ اشتباهى نکرد.

امپراتور جوزف دوم در وين طرفدار و حمايت کننده مالى ارزشمندى براى او بود. با مرگ ژوزف در سال ۱۷۹۰ موتزارت يکى از حاميان اصلى اش را از دست داد. ذهن لئوپولد دوم، جانشين ژوزف، درگير مشکلات سياسى و بين المللى بود و هرچند که در زمان او نيز هنوز موسيقى موتزارت در دربار اجرا مى شد، اما نه امپراتور و نه همسرش، ماريا لوئيزا، خيلى از موسيقى او استقبال نکردند.

در سالهاى ۱۷۸۵ و ۱۷۸۶ موتسارت با برگزارى کنسرتهايى در خانه هاى موسيقيدانان و ثروتمندان قصد داشت ارکستر خصوصى شان، يا حداقل گروه سازهاى بادى و يا کوارتت زهى را حفظ کند. موتزارت از شنوندگان بسيار ثروتمند خود مى خواست که در تمام اين کنسرتها شرکت کنند و بليت بخرند (هنوز دو نمونه از اين بليتها باقى است). بيشتر کنسرتو پيانوهاى خارق العاده او و آرياهاى کنسرتى، سمفونى ها و قطعات موسيقى مجلسى موتزارت براى کنسرتهاى نيمه خصوصى، مانند اينها، نوشته شده اند.

شنوندگان آثار موتسرت ضمن سرزنش کردن سردرگمى آثار موسيقايى پيچيده او به تدريج کم شدند. شايد جنگ با عثمانى توضيح بهترى براى اين رکود باشد. مشتريان او داشتند مى جنگيدند و پول کمياب بود. در آن زمان هنر تجملى و نه ضرورى به حساب مى آمد. در عين حال موتسارت نيز تدابير و مديريت اقتصادى خوبى نداشت، هرچند مقدار قابل توجهى پول به دست او مى رسيد.

با اين وجود، مردم کوچه و خيابان هيچ گاه او را تنها نگذاشتند. در آن زمان هنوز موسيقى کلاسيک مانند امروز از موسيقى مردمى جدا نشده بود و فقط يک زبان و دستور موسيقايى وجود داشت.

طبقه تحصيلکرده، خصوصاً در پراگ، پيچ و خم هاى موسيقى اصيل موتسارت را درک کردند، اما ارتباط گسترده او با مردم عامى با زبان شروع شد. «دون ژوان» و «عروسى فيگارو» تا پيش از ترجمه آنها به آلمانى هيچ گاه، توجه وسيع مردم را جلب نکرد و ترجمه آلمانى اپراهاى ايتاليايى موتزارت در اروپا تا پايان جنگ جهانى دوم بسيار متداول بود.

اولين موفقيت عمومى بزرگ موتسارت در آلمان با «سرقت از حرمسرا» به وجود آمد. خود موتسارت در سال ۱۷۸۲ درباره آن گفت: «هيچ کس نمى خواهد چيز ديگرى گوش دهد، سالن پر از جمعيت است.» اثر موفق «فلوت سحرآميز» نيز که ۹ سال بعد نوشته شد، به آن شبيه بود و در شب مرگ موتسارت هنوز گيشه پر از خريداران عصبانى بليت بود.

چرا آثار موتزارت اينقدر براى ما جالب است؟ دومنيکو چياروسا، که در سال ۱۷۹۱ مدير موسيقى امپراتور لئوپولد شد را در نظر بگيريد. اپراى «عروسى محرمانه» او همواره خاطره او را براى ما زنده مى کند. اين قطعه واقعاً خارق العاده است. مترقى و جذاب با آرياهاى دلپذير و آنسامبل هاى ملايم. علاوه بر آن، موسيقى چياروسا، به ما مى گويد که آيا او خوشحال است يا ناراحت.اکنون به قطعه کرال کوتاه موتزارت «آوه وروم» گوش کنيد.

Audio File قسمتی از پارتیتور و صدای «آوه وروم» ببینید و بشنوید

صحنه آغازين آن در گام ماژور با حالتى معصومانه و پرشور شروع مى شود. با لغات «کوجوس لاکوس» موسيقى همچنان به ماژور بودنش ادامه مى دهد. پس از يک ميزان، ناگهان در يک هارمونى ناپايدار فرود مى آيد. پس ما به سمت گام مينور و تاريکى هدايت مى شويم.

تا اينجا نيز قطعه بسيار جالب است، اما پس از آن قدرت موتزارت بيشتر براى ما آشکار مى شود. در تمام ضربه هاى بعد، او تنها يک نت را تغيير مى دهد (دو بمل به دو بکار» و با يک معجزه گوش هاى ما را به اشتباه مى اندازد. درست هنگامى که ما چترمان را در مى آوريم، آفتاب مى شود و نمى دانيم که شاد باشيم يا ناراحت، بنابراين هم شاد هستيم و هم غمگين. همين چند ميزان وجه تمايز موتسارت با چياروسا است و دليل آنکه سالها پس از مرگش هنوز مردم به او فکر مى کنند

Feb 20

نیکلاس کنیون: حالا از یکسو تصویر موتسارت بر میلیون‌ها بسته شکلات در سالزبرگ تقش بسته و از سوی دیگر ملودیهایش را میلیون‌ها نفر در سراسر جهان روی تلفن همراهشان گذاشته‌اند. علاوه بر اینها او یکی از 10 چهره فرهنگی هزاره گذشته مجله «تایم» است، آهنگسازی که بیش از هر آهنگساز کلاسیک دیگر سی‌دی‌هایش عرضه شده و حالا قرار است، تمامی نت‌هایی که در زندگی کوتاهش نوشت وارد موج رادیویی «رادیو3» شود.

اما جایگاه موتسارت به عنوان یکی از بزرگترین آهنگسازان تاریخ همیشه جایگاهی مطمئن نبود. ما رابطه‌ای توام با عشق و نفرت با موسیقی او داشتیم . هنوز مدت زیادی از زمانی که ماریا کالاس موسیقی موتسارت را «احمقانه» خواند یا گلن گولد موتسارت را «آهنگسازی بد» نامید که «خیلی دیر مرد» نگذشته است.

شاید این گفته‌ها به دلیل برخی قطعات آریا و سونات‌های پیانو ساده موتسارت باشد. اما نمی‌شود به راحتی فردریک دلوس را برای گفتن این جمله بخشید: «اگر کسی به من بگوید موتسارت دوست دارد، همان موقع می‌فهمم که موسیقیدان بدی است.»

مشکل اینجا بود؛ در عصری که زیر سلطه آهنگسازان بزرگ رمانتیک بود، موتسارت در برابر بزرگانی چون برامس و واگنر شبیه بستنی یخی بود! فقط تعداد محدودی از آثار نامعمول او بطور مداوم اجرا می‌شد. او را کودکی ابدی می‌دانستند، اسطوره‌ای که پس از مرگش برخاست. این اسطوره به لطف کنستانز، بیوه موتسارت شکل گرفت که سعی کرد از او تصویر نابغه‌ای معصوم و ظریف ارائه دهد.

این تصویر به همراه داستان‌های خیالی از بداخلاقی و ولخرجی موتسارت به سرعت زندگی او را به رمانی رمانتیک شبیه ساخت.

وقتی 30 سال پیش نمایشنامه «آمادئوس» نوشته پیتر شافر در «نشنال تیه‌تر» اجرا شد، داستان موتسارت از سر به ته عوض شد: در این متن با مردی بددهن و حیله‌گر روبرو بودیم که اتفاقاتی غریب موجب شد برترین موسیقی دوره‌اش را بنویسد.

این نمایشنامه مسئله نبوغ و رابطه انسان و اثر خلاقانه را بررسی می‌کرد. «آمادئوس» بسیاری از افسانه‌های پیرامون زندگی موتسارت را تغییر داد. این نمایشنامه به فیلمی بسیار موفق به همین نام به کارگردانی میلوش فورمن هم بدل شد و درنتیجه شهرت موتسارت اوج گرفت.

از آن زمان موتسارت به چهره‌ای موثر و جدی تبدیل شد. متخصصان و نوازندگان عمق پنهان موسیقی او را کشف کردند، گذر زمان غنا و تازگی دیگری به آثار او بخشید. اجرای «آکادمی موسیقی کهن» از سمفونی‌های او به رتبه‌های بالای جدول پرفروش‌های مجله «بیلبورد» رسید و کنار آثار پاواروتی ایستاد و پروژه انتشار تمامی آثار او در سال 1991 به بهانه دویستمین سالگرد مرگش بسیار فروش کرد.

شاید بگویید این اوج موتسارت بود، اما با گذشت یک دهه از قرم بیست و یکم هیچ نشانی از افول جایگاه موتسارت در بین آهنگسازان بزرگ کلاسیک نمی‌بینیم. اپراهای او که زمانی مورخی بریتانیایی آنها را «بدون داستان منسجم و عاری از تلاش برای ایجاد ابهام نمایشی» خوانده بود تماشاخانه‌ها را پر کرده‌اند.

و این آثار همچنان قدرت خود را حفظ کرده‌اند؛ قدرت این آثار در گوناگونی احساسات بشری هستند که در شنونده ایجاد می‌کنند. تفسیرهای مختلف دراماتیک و موسیقایی که از این آثار می‌شود نشان از جاودانگی و قدرت الهام موتسارت است. موسیقی او همان‌طور با ما رابطه برقرار می‌کند که با وین قرن هجدهم سخن گفت.

چیزی کاملا معاصر در درام موسیقی او وجود دارد: موتسارت هماهنگی غریبی با زمانه پرافت‌و‌خیز ما، بی‌ثباتی احساسی ما و توانایی ما در جذب گذرای آرامش و نه درک کامل آن دارد. نواهایی آرام می‌شنویم و ناگهان نوایی جدید این آرامش را برهم می‌زند. کنایه‌ای زیر تمامی سطوح دیده می‌شود؛ ابهام زندگی و محو شدن لذت در رنج هرگز بدین زیبایی در موسیقی نقش نبسته بود.

موتسارت با فاصله‌ای بعید از کودک ابدی، بالغ‌ترین و متفکرترین فرد تاریخ است.

نیکلاس کنیون نویسنده کتاب «راهنمای موتسارت» (انتشارات فیبر) و همچنین مدیر «مرکز باربیکان»، بزرگترین مرکز هنری اروپا است.

Feb 19

رانسیس راوشر، روانشناس آمریکایی در سال ۱۹۹۳ با نشر مقاله‌ای در مجله علمی "نیچر" اظهار داشته بود که تحقیقات او نشان می‌دهد شنیدن موسیقی موتسارت باعث افزایش هوش می‌شود و قدرت تجسم فضایی را بی‌اندازه بالا می‌برد مقاله خانم راوشر در محافل علمی توجه زیادی برانگیخت و بسیاری از والدین فرزندان خود را وادار می‌کردند برای بالا رفتن هوش ساعت‌ها به موسیقی موتسارت گوش دهند..اما به تازگی دانشمندان بخش روانشناسی در دانشگاه وین در تحقیقی تازه نظر داده‌اند که موسیقی ولفگانگ آمادئوس موتسارت برخلاف عقیدهٔ مشهور، بر مغز تأثیر محسوسی ندارد و باعث افزایش هوش نمی‌شود.

موتسارت

Feb 19

به دلیل ناآشنایی نویسندگان اولیه او با زندگی وی، زندگی موتسارت با چندین داستان خیالی ارتباط پیدا کرد. بعضی از این داستان‌ها مدت خیلی کوتاهی پس از مرگ او به وجود آمدند، که بیشتر آنها هیچ ریشهٔ معتبری نداشتند. یکی از این‌ها داستانی که بیان می‌کند موتسارت از فرارسیدن مرگ خود اطلاع داشت و آخرین کارش «رکوئیم» (به معنی مرثیه) را برای آن نوشت. بسیاری از این خیال‌پردازیها بعدها موضوع کتاب‌ها، نمایش‌نامه‌ها و فیلم‌های متعددی شدند.

یک مثال دیگر برای این داستان‌های خیالی رابطهٔ نادرست بین موتسارت و آنتونیو سالیه‌ری است. در آنها نقل شده که موتسارت به دلیل خوردن زهر که آنتونیو سالیه‌ری به وی داده‌است، جانش را از دست داده‌است. این داستان سوژهٔ تئاتر الکساندر پوشکین به نام «موتسارت و سالیه‌ری»، اپرای نیکلای ریمسکی کرساکف به نام «موتسارت و سالیه‌ری» و تئاتر «آمادئوس»  اثر پیتر شیفر  می‌شوند. آخرین اثر خیال پردازانه‌ای که به موتسارت مربوط می‌شود، فیلم آمادئوس است که تحت تاثیر نمایشنامه پیتر شیفر ساخته شده‌است. این نمایشنامه به دلیل بی‌نزاکت جلوه دادن موتسارت، منتقدان بسیاری داشت و تصویری که از او دراین اثر نشان داده می‌شود، هیچ‌گونه ارتباطی به نامه‌ها، مکالمات، و کتاب‌هایی که در رابطه به او نوشته شدند ندارد.

Feb 19

چندین سال پس از مرگ موتسارت تلاشهایی برای ارائه لیست یا کاتالوگ کاملی از کارهای او انجام شد، و در پایان در سال ۱۸۶۲ لودویگ فان کوچل  موسیقی‌شناس، آهنگساز، دانشمند و گیاه‌شناس اتریشی موفق به تکمیل کردن این کار گردید. به عنوان مثال کنسرتوی پیانوی لا مینور (کنسرتوی پیانوی شمارهٔ ۲۳) او به حالت عادی به نام «ک ۴۸۸» شناخته می‌شود و در زبان‌های لاتین (K. ۴۸۸) نوشته می‌شود. این کاتالوگ از ششمین چاپش می‌گذرد، و تمامی ۶۲۶ اثر موتسارت در آن لیست شده‌است.

Feb 19

مرگ موتسارت سوژهٔ داستان‌ها، فیلم‌ها، و گقتگوهای فراوان است. موسیقی‌دانان و محققین نظرات مختلفی در رابطه با مرگ او دارند. دقیقاٌ مشخص نیست که موتسارت در چه زمانی به بیماری و مرگ تدریجی خود واقف شد و این که آیا این درک تأثیری در کارهای او داشت یا نه. برخی معتقدند که او به تدریج بیمار شد و طرز کار و سبک موسیقی او تا حدی مرگ تدریجی او را دنبال می‌کند. بر خلاف این نظر، تعداد زیادی از محققین اعتقاد دارند که بیماری موتسارت به طور ناگهانی بر او عارض شد و پس از ۲ هفته، جانش را گرفت. این طرز فکر بیشتر بر اساس وضع روحی او در نامه‌ها و مکالمه‌های او با دوستان، برادران فراماسون، و همکارانش می‌باشد و عنوان می‌کند که مرگ او ناگهانی و غافلگیرکننده بوده‌است. دلیل اصلی مرگ موتسارت نامشخص است. در مدارک مربوط به مرگش، تب میلیاری شدید ناشی از بیماری سل  علت آن ذکر شده‌است که از دیدگاه پزشکی امروزی به عنوان علت درست کفایت نمی‌کند. فرضیه‌های دیگری مبنی بر ابتلا به آلودگی تریشین، مسمومیت از جیوه، یا آنفولانزا وجود دارد اما فرضیه‌ای که از همه مقبول‌تر است، علت مرگ را تب روماتیسم حاد بیان می‌کند که او از زمان کودکی سه یا چهار بار دچار حمله ناشی از آن شده بود. برخی از نوشته‌های به جای مانده از آن زمان بیان می‌کنند که پزشکان آن زمان سعی کردند که موتسارت را با هجامت درمان کنند.

موتسارت حدود یک ساعت پس از نیمه شب پنجم دسامبر سال ۱۷۹۱ درگذشت . او به علت مریضی‌اش چندان سعی در اتمام آخرین کارش، رکوئیم مس در سی مینور (ک ۶۲۶)، نکرده بود. یک موزیسین جوان، از شاگردهای خود موتسارت، با نام فرانز خاویر ساسمایر ، با پافشاری و درخواست کنستانز باقی رکوئیم را تمام کرد. البته کنستانز از کسان دیگری هم مانند ژوزف ایبلر  برای تکمیل رکوئیم درخواست کرده بود.

موتسارت در یک گور گم نام مخصوص تهیدستان دفن شد، و به این دلیل بسیاری می‌پندارند که او در زمان مرگش تهیدست بود و کسی او را به خاطر نمی‌آورد. باوجود اینکه او شهرتی را که زمانی در وین داشت تا حدی از دست داده بود، با این حال درامد نسبتاٌ کافی داشت و علاوه بر آن، مقدار زیادی کارهای گذشته‌اش در نقاط مختلف اروپا، خصوصاً شهر پراگ، برایش منبع درآمد بودند. زمان مرگش درامد سالانهٔ او حدود ۱۰٬۰۰۰ فلورین، برابر با ۴۲٬۰۰۰ دلار آمریکا (حدود سال ۲۰۰۶ میلادی)، بود که با این حساب او را می‌توان در زمره مردم مرفه اروپا به شمار آورد. موتسارت به علت ولخرجی زیاد، مقدار زیادی از عایدی خود را از دست می‌داده و نهایتا مجبور به درخواست کمک مالی از دیگران می‌شده‌است. مادرش می‌گفت: «وقتی ولفگانگ با کسی آشنا می‌شود، همهٌ هستی‌اش را در اختیار او می‌گذارد».

محل دقیق دفن او در آرامگاه سن مارکس  پس از چند سال گم شد، اما در محلی که حدس زده می‌شود بدن او در شب ۵ دسامبر ۱۷۹۱ به خاک سپرده شده‌است، امروز یک سنگ قبر وجود دارد. علاوه بر آن، در زنترال فریدهف یک تابوت خالی برای احترام به او دفن شده‌است. در سال ۲۰۰۵ تحقیقات ژنتیکی که روی جمجمه‌ای که بسیاری آنرا متعلق به موتسارت می‌دانستند نتوانست ثابت کند که آیا این جمجمه واقعاً جمجمهٔ این مرد بی نظیر هست یا نه.

در سال ۱۸۰۹ کنستانز با جورج نیکولاس ون نیسن (۱۷۶۱-۱۸۲۶)  ازدواج کرد. نیسِن که علاقهٔ خاصی به موتسارت داشت، برای دلائلی که خیلی مشخص نیست، تغیراتی در نامه‌های موتسارت می‌دهد و اولین زندگی‌نامهٔ موتسارت را می‌نویسد.

 

موتسارت

Feb 19

موتسارت رابطهُ نزدیکی با شهر پراگ و مردم آنجا داشت. مردم پِراگ فیگارو را بر خلاف مردم شهر خودش با استقبال فراوان پذیرفتند. او می‌گوید: «پراگی‌هایِ من مرا درک می‌کنند» (”Meine Prager verstehen mich”)، و این گفته‌اش در بین مردم بوهم بسیار معروف شد. اپرای دُن ژوان (ک ۵۲۷)  در تاریخ ۲۹ اکتبر ۱۷۸۷ در تاتر استات  برای اولین بار اجراء شد. در طی سالهای بعد، پراگی‌ها کمک‌های متعددی به او کردند.

Feb 19

در سال ۱۷۸۱ موتسارت به همراه کارفرمایش اسقف به وین رفت واما به دلیل محدودیتهایی که اسقف در روش موسیقی موتسارت ایجاد می‌کرد از شغلش استعفا داد. پس از آن به وین، شهر موسیقیدانان، رفت و در آنجا مشغول به کار آزاد شد. او امیدوار بود که در حین انجام کار آزاد موفق به پیداکردن شغلی دائمی‌شود که این آرزو در طول عمرش، هیچ گاه برآورده نشد. با این وجود، بین سال‌های ۱۷۸۲ تا ۱۷۸۷ او زندگی بسیار مجللی در وین داشت. در تاریخ ۴ اوت ۱۷۸۲، بر خلاف عقیده پدرش موتسارت با کنستانز وِبر (۱۷۶۲-۱۸۴۲)  در کلیسای سَن اِشتِفان  در وین ازدواج کرد. ولفگانگ و کنستانز در طول زندگی مشترکشان صاحب هفت فرزند شدند که از آنها فقط کارل توماس (۱۷۸۴-۱۸۵۸)  و فرانز زاویر ولفگانگ (۱۷۹۱-۱۸۴۴)  توانستند سنین طفولیت را پشت سر بگذارند. کارل توماس و فرانس زاویر ولفگانگ هرگز ازدواج نکردند و صاحب فرزندی نگردیدند.

سال ۱۷۸۲ سال بسیار خوبی از نظر شغلی برای موتسارت بود. او اپرای دزدی از حرم‌سرا (ک ۳۸۱)  را در این سال نوشت و شهرت بسیاری پیدا کرد. پس از آن چندین کنسرتو برای پیانو نوشت که تمامی آنها را هنگام اجرا کردنشان از بر داشت.

در طول سال‌های ۱۷۸۲ و ۱۷۸۳ موتسارت با یوهان سباستین باخ و گئورگ فریدریش هندل تحت نظر بارُن گاتفرید فُن سوایتِن  بسیار صمیمی شد. فُن سویتن دارای تعداد زیادی کار در سبک باروک بود و هنرمندان جوان و موفق آن زمان را برای بحث و تبادل نظر در رابطه با موسیقی، به منزل خود دعوت می‌نمود. سبک موسیقی باروک طوری در روح موتسارت اثر گذاشت که باعث تدوین دو اثر معروف خود: قسمتی از اپرای فلوت سحرامیز (ک ۶۲۰) و سمفونی شماره ۴۱ (ک ۵۵۱) شد.

در سال ۱۷۸۳ ولفگانگ و کنستانز یک سفر به سالزبورگ برای ملاقات لئوپولد که با ازدواج آنها مخالف بود رفتند و با برخورد سرد او مواجه شدند. این بی‌اعتنائی سبب تدوین یکی از شاهکارهای موسیقی جهان، مَس در سی مینور(ک a ۴۱۷) شد که البته ناتمام ماند. این اثر برای اولین بار در سالزبورگ اجراء گردید و با مدیریت ولفگانگ، کنستانز تک خوان این اثر شد. موتسارت امیدوار بود که با شنیدن صدای کنستانز، در حین خواندن این قطعه بسیار لطیف، روح پدرش را به عشق همسرش بکشاند.

در اوایل سال‌های زندگی‌اش در وین موتسارت با ژوزف هایدن  آشنا و بعد دوست بسیار صمیمی شد. در زمانی که هایدن به وین می‌رفت، موتسارت و او با همدیگر در اجرای کوارتت شرکت می‌کردند. موتسارت بعدها شش کوارتِت برای سازهای سیمی نوشت و همگی آنها را به هایدن هدیه کرد. هایدن پس از شنیدن این کوارتِت‌های بی‌نظیر به لئوپولد می‌گوید «خداوند شاهد است و به عنوان یک مرد صادق، به شما می‌گویم که پسر شما بزرگ‌ترین آهنگسازیست که من می‌شناسم، هم شخصاٌ هم با اسم. او دارای سلیقه‌است، و علاوه بر آن، فهم عمیقی در آهنگسازی دارد.»

در طول سالهای ۱۷۸۲ و ۱۷۸۵ موتسارت تعداد زیادی کنسرتو تصنیف کرد که خودش تک‌نواز آنها در کنسرتوهای پیانو بود، و این کارها تعدادی از بی‌نظیرترین و زیباترین کارهای وی محسوب می‌شوند. اجرای این کنسرتوها مبالغ زیادی برای او به ارمغان آورد. پس از سال ۱۷۸۵ موتسارت تعداد کمتری کنسرتو نوشت و اجراء کرد. گفته می‌شود که او در طول این دوره از زندگی‌اش به علت صدمه‌دیدن دستش نمی‌توانست کنسرت اجراء کند.

از ۵۵ سمفونی‌ای که موتسارت نوشته‌است فقط ۴۱ سمفونی دارای امضای وی می‌باشند و تمامی آنها از نظر هنر و تکنیک جزء شاهکارهای موسیقی جهان به شمار می‌آیند. از جمع ۲۷ کنسرتوی پیانوی او ۱۷ تا از کنسرتوهای او در وین نوشته شد و باقی آنها را در طول سفرهای گوناگونش به امید به دست آوردن شغل مناسب نوشت. علاوه بر سمفونی‌ها و کنسرتوهای پیانوی بسیار معروفش، موتسارت تعداد زیادی کنسرتو برای کلارینت، اُبوا، هورن، فلوت، بَسِت هورن، ویولا و ویولون نوشت. در آن زمان تعدادی ساز مانند پانتومیم، هارمونیکای شیشه‌ای، و انواع مختلفی از سازهای بادی وجود داشت که خیلی از آنها به دلیل پیشرفت در دنیای موسیقی دیگر نواخته نمی‌شدند، موتسارت برای این سازها نیز قطعه‌هایی ساخت. او ۲۳ کوارتت برای ویولون (String Quartet)، در حدود ۱۹ سونات برای پیانو، چندین فانتزی، آندانته، دیوِرتیم، کویینتت و هِکسِت، تعدادی کار برای کلیسا، و چندین مَس نوشت. او علاقهٔ زیادی به نوشتن اُپرا داشت و موزیک ۲۲ اُپرای بی‌نظیر را ساخت. امروز قطعات شیرین اپراهای او به نام آریا (Aria) به عنوان آهنگ‌های جداگانه خوانده می‌شوند.

موتسارت تحت تاُثیر عقاید روشنفکری  اروپای آن زمان بود، و به این دلیل در سال ۱۷۸۴ عضو فراماسونها شد. او پدرش را همچنین به این سو کشاند و پیش از مرگ پدرش موفق شد که او را نیز به عضویت فراماسون در بیاورد. در آخرین اپرایش، فلوت سحرامیز (ک ۶۲۰)، بعضی از مراسم فراماسونری را گنجانید. موتسارت، هایدن، و امانوئِل شیکِنِیدِر  همگی عضو یک لژ فراماسونری بودند.

موتسارت در طول عمرش با مشکلات مادی بسیاری دست به گریبان بود و حتی پس از مرگش از ضعف مالی زندگی او بهره‌برداریهای نامناسبی گردید. او از سال ۱۷۸۴ تا سال ۱۷۸۷ زندگی بسیار مرفهی داشت، و محل زندگی‌اش یک عمارت هفت اتاق خوابهُ بزرگ بود که امروز به موزه‌ای برای بازدید عموم در دُمگاسه ۵ (Domgasse ۵) وین پشت کلیسای سن استفان (Saint Stephan) تبدیل شده‌است. در همین عمارت بود که موتسارت، اپرای عروسی فیگارو (Le Nozze di Figaro) (ک ۴۹۲) را به رشته تحریر درآورد.

Feb 19

موتسارت از سنین بسیار جوانی شروع به سفر کرد. در سال ۱۷۶۳ کنسرتی در قصر شاه باواریا در مونیخ و امپراتور اتریش در وین اجراء کرد. پس از آن به اتفاق پدرش سفری به قصرهای مونیخ، مانهایم، پاریس، لندن، و لاهه رفت و سرانجام، در راه برگشت، پس از دیدار از زوریخ، دوناشینگ، و مونیخ به سالزبورگ بازگشت. این سفر موتسارت ۳ سال به طول انجامید.

پس از یک سال اقامت در سالزبورگ، در سال ۱۷۶۸، موتسارت سه بار به ایتالیا مسافرت کرد. سفر اول از دسامبر ۱۷۶۹ تا مارس ۱۷۷۱، سفر دوم از اوت تا دسامبر ۱۷۷۱، و در پایان از اکتبر ۱۷۷۲ تا مارس ۱۷۷۳ بود. موتسارت در طول این سفرها با آندره لوچِسی  در ونیس و جییُوانی باتیستا مارتینی  در بولونا اشنا شد و علاوه بر آن به عضویت آکادمی فیلارمونیک  ایتالیا برگزیده شد. یکی از اتفاقات بسیار جالب در این سفرها زمانی بود که موتسارت آهنگ ۱۲ دقیقه‌ای میزره  ساختهٔ گرگوریو آلِگری Gregorio Allegri که تحت پوشش و حفاظت واتیکان بود را شنید. او پس از یک بار شنیدن این آهنگ، تمامی آن را نوشت و پس از بازگشت به سالزبورگ اولین کپی غیر قانونی این آهنگ بسیار زیبا را چاپ کرد.

در تابستان سال ۱۷۷۳ موتسارت چندین بار به وین رفت تا شاید بتواند شغلی را در آنجا برای خودش دست و پا کند. او در این زمان اقدام به نوشتن یک رشته کوارتِت و چند سمفونی می‌نماید. این سنفونی‌ها شامل ۲ قطعه سمفونی از معروف‌ترین سمفونی‌های او، سمفونی شماره ۲۵ در سُل مینور (ک ۱۷۳d/۱۸۳) و سمفونی شماره ۲۹ در لا (ک ۲۰۱)، و قسمتی از ابتدای اپرایش به نام باغبان قلابی (ک ۱۹۶) بودند. موتسارت در دورهٔ سال‌های ۱۷۷۴ تا ۱۷۷۷ در سالزبورگ به عنوان رهبر ارکستر اسقف مشغول به کار بود. در این سال‌ها کارهایش شامل تعداد زیادی سرناد، سونات برای کلیسا، تعداد گوناگونی مَس برای کلیسا از جمله مَس تاجگذاری (کُرُنِیشن) و اولین کنسرتوی بزرگ پیانو او، کنسرتوی پیانوی شماره ۹ (ک ۲۷۱) در سال ۱۷۷۷ بود.

در سوم ژوئن سال ۱۷۷۸ موتسارت با همراهی مادرش سفری جدید به مونیخ، مانهایم، و پاریس کرد و در طول این مدت قطعه‌های بسیار زیبایی برای فلوت و پیانو نوشت. او در همین موقع عاشق یک خوانندهٔ اپرا با نام آلویزا وبر، خواهر بزرگ کنستانز وِبر  همسر آینده‌اش شد. او همچنین در این سفر با آهنگسازان بسیار پرنفوذ و مشهوری، از جمله یوهان کریستین باخ (۱۷۳۵-۱۷۸۲) [۱۳] که یکی از بهترین دوستان وی شد، آشنا گردید. کارهای باخ و ملاقات با او تاُثیر زیادی در موتسارت و کارهای آینده‌اش گذاشت. موتسارت در پایان این سفر، در پاریس، مادرش را از دست داد.

Feb 19

موتسارت در شهر سالزبورگ در کشور اتریش که یکی از مراکز هنری، فعال، و مهم موسیقی اروپا بود از لئوپلد موتسارت و آنا ماریا پرتل موتسارت به دنیا آمد. مدارک تولد او نام کاتولیک وی را یوهان کریسُستُُموس ولفگانگوس تئوفیلوس موتسارت  نشان می‌دهند. از این پنج اسم دو نام اول نام‌های مذهبیِ کاتولیکی بودند و کاربرد روزمره نداشتند. قسمت چهارم نام او، تئوفیلوس، به زبان آلمانی یعنی محبوب خداوند، در زبان لاتین معنی آمادئوس می‌دهد، و به فرانسه آمادی تلفظ می‌شود . خود موتسارت ترجیح می‌داد که به نام ولفگانگ امادی موتسارت شناخته شود و همیشه بالای هر صفحهٔ کارش را با این اسم امضا می‌کرد. پدرش لئوپولد که در دربار اسقف خدمت می‌کرد، آهنگساز و ویولونیست بسیار مشهوری بود. از همان اوان کودکی ولفگانگ چنان نبوغی از خود نشان داد که پدرش همه کار خود را رها کرد و به طور جدی و مستمر به آموزش فرزندش پرداخت. موتسارت پیش از رسیدن به سن ۱۲ سالگی نوازنده‌ای چیره‌دست در پیانو، ویولون، و ارگ شد.

Feb 19

 

ولفگانگ آمادئوس موتسارت (۲۷ ژانویه ۱۷۵۶ – ۵ دسامبر ۱۷۹۱) آهنگساز اتریشی، از نوابغ مسلم موسیقی و از بزرگ‌ترین آهنگسازان موسیقی کلاسیک بود. او در زندگی کوتاه خود بیش از ششصد قطعه موسیقی برای اپرا، سمفونی، کنسرتو، مجلسی، سونات، سرناد، و گروه کُر از خود باقی گذاشت. موتسارت در سومین سال از زندگی خود شروع به آهنگسازی کرد و در پنج سالگی لقب کودک نابغه به او داده شد و همه‌جای اروپا شهرت بسیاری یافت. در هفت سالگی اولین سمفونی، و در دوازده سالگی اولین اپرای کامل خود را نوشت. بر خلاف هر آهنگساز دیگری، او در تمام ژانرهای مرسوم در دوران زندگیش، موسیقی تصنیف نمود و در این زمینه از همه برتر بود.